ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
27
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
گمنام ودر آسمان معروفند ، آسمان وأهل آن ، وزمين وساكنان آن بر اينها مىگريند ، در اين هنگام أشك از چشمان آن حضرت سرازير شد ، سپس فرمود : افسوس بر تو اى بصره وواي بر تو از سپاهى كه نه گرد وغبارى دارد ونه سر وصدايى ، منذر عرض كرد : اى أمير مؤمنان در باره آنچه فرمودى بر اثر غرق شدن چه بر سر آنها مىآيد ؟ واين ويح « 7 » وويل چيست ؟ امام ( ع ) فرمود : اينها دو بابند ويح باب زحمت ورنج است ، وويل باب عذاب مىباشد . آرى اى پسر جارود ! آشوبهاى بزرگى بر پا مىشود ، از آن جمله گروهى به جان هم مىافتند ويكديگر را مىكشند ، در برخى از اين آشوبها خانهها وشهرها ويران مىشود ، وداراييها به يغما مىرود ، مردان كشته وزنان أسير وذبح مىشوند ، واي كه امر اين زنان داستانى شگفت انگيز است ، وديگر فتنه دجّال بزرگ يك چشمى است كه چشم راست أو از حدقه در آمده وچشم چپ أو گويى به خون آغشته است ، ودر سرخى مانند اين است كه پاره خونى در كاسه چشم أو افتاده ويا چون دانه انگور سرخى است كه روى آب قرار گرفته باشد ، وگروهى از قبيلهاش أو را پيروى مىكنند . كساني كه در شهر ابلّه شهيد مىشوند إنجيل خود را از بردارند ، از اينها بعضي كشته مىشوند ، وگروهى پا به فرار مىگذارند . پس از آن رجف است يعنى زمين لرزه است وبعد از آن قذف است يعنى پرتاب كردن سنگ وپس از اين خسف است يعنى فرو رفتن در زمين است وسپس مسخ است يعنى دگرگون شدن صورت انساني است وبعد از اينها جوع اغبر است ، واين گرسنگى سختى است كه رخسار آدمي چون رنگ خاك تار مىشود وسپس مرگ سرخ است كه اين همان غرق است ، اى منذر ! در كتابهاى نخستين ، بصره جز اين نام ، سه نام ديگر دارد كه جز عالمان آنها را نمىدانند اين نامها يكى خرييه وديگر تدمر وسوّمى مؤتفكه است ، اى منذر سوگند به آن كه دانه را شكافت وانسان را آفريد اگر بخواهم به
--> ( 7 ) ويح واژهاى است كه براي ترحّم وويل براي عذاب به كار مىرود ( مترجم )